امروز به زور يكي از دوستان صبح كله سحر يعني حدودا 10 از خواب بيدار شديم كه بريم واسه تحقيق آقا
چندتايي
عكس از بناهاي تاريخي قم بگيريم.مسجد جمعه يا همون جامع،مدرسه جهانگير خان
و تيمچه فرش بازار قم.مسجد جامع ساخته شده در قرن 6 قمري و مدرسه جهانگير
خان مربوط به صفويه و تيمچه فرش هم متعلق به دوران قاجاريه است.نكته ي
جالب اينكه اين بار هم بعد از گذشت حدود دوسال بر خلاف گفته ي رئيس ميراث
فرهنگي قم، در مدرسه ي جهانگير خان بروي بازديد كنندگان بسته است و مثل
قبل خوابگاه طلابه!من نميدونم توي اين شهر جايي واسه اينا نيست كه برن
خوابگاه بسازنو بيخيال اينجا بشن.وقتي در زديم ونگهبان درو باز كرد صحنه
اي ديدم فجيع،بندهاي رخت به ديوارهاي قديمي مدرسه كوبيده شده بود.اگر با
هويت تاريخي ما مشكل دارن چرا بناهاي بعد از اسلام رو خراب ميكنن؟کمتر از
دوسال پيش هم مطلبي درباره اين مدرسه نوشته بودم با عنوان بابا به فکر این شهر باشین و تصاویر خوابگاه جهانگیر خان!،دو هفته بعدش مسئولان ميراث فرهنگي طي مصاحبه اي اعلام كرده بودن اين مدرسه جهت بازديد عموم بوده و استفاده ي خوابگاه نداره.
اینم چندتا عکس از بناهای یاد شده.



نکته ی جالب این دیدار درگیری لفظی طرفداران سید و طرفدار نماهای عبدالله نوری بود.من که باورم نمیشه طرفدار نوری پاشه به خاتمی عزیز بد و بیراه بگه،به نظرم این افراد دست نشانده بودن که اولا جلسه رو بهم بزنن و دوما بین اصلاح طلبان اختلاف ایجاد کنن.البته خیلی کم به هدفشون نزدیک شدن اما اصلاح طلبان باید حواسشون باشه تو دام اینا نیافتن وشاخه شاخه نشن.یکشنبه هم کروبی دانشگاه آزاد قم بوده،ماکه از بچه های آزاد پرسیدیم کسی خبر نداشت.امیدوارم ایشونم که این روزها مصداق بارز«هم از آخور میخوره هم از توبره»کاندید بشن و با رای افتضاحی که میارن دمشونو رو کولشون بزارنو برن و بیش از این آبروی جناح اصلاحات رو نبرن.جالبه توی تلوزیون تنها نماینده اصلاح طلبان که خیلی ازش حرف میزنن و نشونش میدن این آقاست.اینو نشون مردم میدن،مردمم میگن اوه اینا اصلاح طلبن پس ما به این گروه رای نمی دیم.بهترین گزینه برای خراب کردن اصلاح طلبان در افکار عمومی،کروبی،این روزها گاهی اصول گرا میشه گاهی اصلاح طلب.چه قدر برام چندش آوره این ترکیب:شیخ اصلاحات!
امسال اجازه ی برپایی مراسم شب یلدا توسط این نشریه که بیشتر با حضور سید همراه بود رو ندادند،بنابراین تحریره شب عید غدیر رفتن پیش مردی با عبای شکلاتی.
چيزي كه خيلي وقتها منو گير خودش ميكنه و فكرمو مشغول،مساله اي ظاهر دين و باطن دين بوده.خيلي از ما به آدمايي برخورد ميكنيم كه خيلي خوبن و همه دوستشون دارن اما مثلا به نماز يا حتي قرآن اعتقادي ندارن.بعضي از اين آدماي خوب در جواب اينكه چرا نماز،حجاب يا قرآن رو قبول نداري ميگن اسلام واقعي يا اصلا دين واقعي در عشق ورزيدن به خلق خداست و همين طور در محبت به خلق،امنيت بخشيدن به خلق و .....يا حتي خيلي عارفانش كنيم ميگن تمام ذرات دارن ذكر ميگن و من ميشنوم،من هميشه باخداي خودم صحبت ميكنم،مگه نه اينكه نماز صحبت باخداست؟!واینایی که توازش حرف میزنی ظواهر بیارزش دین اند.
نميدونم واقعا خيلي گيجم ميكنه اين مسائل،اما اينم ميدونم هر آيين و مكتبي يه سري مسائل و احكامي داره كه نشون دهنده يا به قولي نشانگر اون دين خاصه.من خودم شخصا عقيده دارم هم ظاهر مهمه هم باطن،بعضي آدما ميگن درست تلفظ كردن نماز خيلي مهم نيست اصل با اخلاص خوندن نمازه.من اين حرفو خيلي خيلي(تاكيد) قبول دارم.يه بار سر كلاس عربي استاد گفت:حالا كه فرصت فراهم شده تلفظ نمازتونم درست كنيد.من گفتم:خدا خيلي مهربونه،به اين چيزا گير نميده. استاد گفت:اينا باهم منافاتي نداره،اين دليل نميشه شما سعي نكني. ميدونيد ما آدما خيلي كلكيم مثلا خودم براي تلفظ صحيح فلان لغت انگليسي بارها اونو تكرار و تمرين ميكنم(خواستم بگم ميرم كلاس زبان)اما براي قرائت نمازم نه.اين درسته كه خلوص مهمتر از قرائته اما چرا به خودم زحمت نميدم قرائتمو درست كنم؟
آدم اگه خلوص قلبيش زياد باشه خودش دوست داره با لفظ درست با خداش بحرفه.واقعا گيجم،آخه پس چرا اين همه بزرگان دين ما روي اخلاص پافشاري ميكردن در حاليكه يه سري مسائل ظاهري هم مورد تاييد شون بوده؟اينم بگم خيلي جاها با خودم گفتم نكنه من اشتباه فكر مي كنم كه اين ظواهر هم مهمه مثلا وقتي ميديدم فلاني آخر محبت به هم نوعه اما بي نماز و ميگه اينا مهم نيست.ميگفتم آگه حرف من درسته پس اون بايد بر اساس كاراي خوب ديگه اش به اين برسه كه اينم درسته يا كلا بد بشه. البته شاید مشکل اینه که من آدمارو سیاه و سفید میبینم و هنوز یاد نگرفتم خاکستری ببینمشون.واي خدا،من رسما قاط زدم.شرمنده،خودمم نفهميدم چي ميخوام بگم ولي خيلي سعي كردم به شما منتقل كنم تا نظراتونو بدونم آخه توي بحث آدم ميفهمه ميشه از زاويه هاي به مسئله نگاه كرد كه خودش به اونا نرسيده بوده.پس خواهش ميكنم ديدگاه خودتون رو بگيد.

این روزا صدای محسنم واسم غریبه!
دوستان لطف كردن و یه سری کارای وبلاگ گروه كوهنوردي رو به من سپردن،البته به كمك دوست خوبم آقا مجيد،اگه از كوير خوشتون اومده يه سري عكسامو توي وب انجمن ببينيد. راسي شما می دونید چرا دلم نمياد بعضي عكسامو بزارم تو نت؟

جاتون خالي امروز با انجمن تازه تاسيس كوهنوردي دانشگاه رفتيم كوير گردي،بالاخره درياچه نمك قم رو هم ديديم.البته از سمت كاشان. نزديكيهاي شهر كاشون،شهركوچكي به نام آران وبيدگل قرارداره،براي رسيدن به كاروانسراي مرنجاب بايد60كيلومترياز اين شهر به دل كوير(جاده خاكي)بريد.اگه چند كيلومتري از كاروانسرا دور بشيد و به سمت درياچه ي نمك قم بريد به تپه هاي شن هاي روان ميرسيد كه واقعا زيباست.اونجا پراز عكاس وعاشق طبيعت بود.درياچه نمك قم يه جزيره داره به نام سرگردان كه توي عكسها مشخصه،دليل اين نامگذاري اينه كه گويا اين جزيره مقداري در سال جابجا ميشه!راسي اينم بگم كه آران و بيدگل توي گنبد و گلدسته چيزي از قم كم نداشت،اونجا حرم مطهر امزاده هلال ابن علي ابن ابي طالب(ع) هم هست،كه چندساليه مشهور شده ومن خيلي دوست داشتم اونجارو از نزديك ببينم كه شكرخدا ديدم.خداي بزرگ اين همه زيبايي آفريده و گاهي ما نمي بينيمشون گاهي هم ميبينيم ولي با كارهامون اونارو به نابودي ميكشونيم.من كه عاشق كويرم شما چه طور؟



يكشنبه آقای محسن رضايي فرمانده ي اسبق سپاه اومده بود دانشگامون سخنراني و پرسش پاسخ.طبق معمول دانشگاه ما،اينجور جلسات زير سر بسيج بوده و هست،بعداز خوش آمدگويي توسط مجري،رئيس بسيج دانشگاه رفت رو سن و با متني خودموني اما بي نهايت موزيانه حرفهايي رو زد كه همه واسش دست زدن.مثلا ميگفت:«آقا محسن،چرا بسيجي هاي امروز تو خيابون به راه رفتن دخترا گير ميدن،در حاليكه از درد فروش كليه اون دختر بخاطر فقر خبر ندارن.»خلاصه اين آقا كلي خود شيريني كرد كه مثلا بگه بسيج دانشگاه با بقيه بسيجا فرق داره.من اولين نفري بودم كه از محسن رضايي سوال كردم.دوتا سوال درباره صادق محصولي كردم.گفتم:«محصولي گفته من تيپ عاشورا رو راه انداختم،اما ما شنيديم شهيد باكري موسس اين تيپ بوده،شما بگيد بالاخره كي موسس بوده و كي دروغگو؟ و در نامه اي كه قديمياي تيپ براي نمايندگان مجلس درباره آقاي محصولي فرستادن نوشته شده كه شما بر خلاف مخالفتهايي كه از اروميه با شهيد باكري ميشده ايشون رو فرمانده تيپ كرديد،اما بعد از چند ماه محصولي خودسرانه شهيد باغچه بان رو جايگزين كردند،اين صحبتهارو تاييد ميكنيد؟» سوال اولم رو جواب دادن كه باكري موسس بوده و در جواب سوال دومم جوري پيچوند كه كف كردم،آخرشم كه من پافشاري كردم رو سوالم،گفت:«مسائل رو شخصي نكنيد.»يكي نيست به اين آقايي كه من از حرفاش فهميدم امسال كانديد خواهد شد،بگه گذشته ي وزير كشور مسئله ي شخصي نيست.
براتون بگم از دوهفته نامه ي بسيج با عنوان«سياست اسلامي»،اين هفته اولين شماره اش بيرون اومده بود و اي كاش نمي اومد،جالبه كه كلي توي صفحات اول درباره ضرورت سياسي بودن انسان حرف زده بودن اما دريغ از فهم سياسي بيشتر نويسنده هاش،همون رئيس بسيجي كه براش دست زديم،مطلبي درباره گلشيفته نوشته بود و اونو نصيحت كرده بود،من موندم اين موضوع و مطلب چه ارتباطي با سياست داره؟تازه دروغهايي هم به گلشيفته بسته بود،گفته بود:«گلي خانوم آيا شما قبل از اينكه با لباس خواب در مقابل دوربين ظاهر شويد چه چيزي در پوشش اسلامي نداشتيد كه الان به آن رسيديد؟» جدايي از تاييد يا رد كار گلشيفته،كجاي فيلم اين بيچاره با لباس خواب ظاهر شده كه ما نديديم و ايشون ديده؟ تو كل نشريه مطالب خنده دار زياد بود.
مطلب ديگه كه فهم پايين اين آقايون رو نشون ميده،مطلبي درباره اوباما بود،در كمال پررويي اينو نوشتن: ... مشاور اصليش كه نامزد تصدي وزارت خارجه است يك ضد ايراني تمام عيار مي باشد ولي اما ليكن او دل بسياري از دوم خردادي ها و دمكراسي خوهان را ربوده ...» مثل اينكه اينها يادشون رفته كي براي اوباما تبريك ميفرسته!يادشون رفته اين دوم خردادي ها بودن كه به تغيير نكردن مواضع امريكا با تغيير رئيس جمهورش،اشاره كردن و ميكنن!در ضمن به كاربرد ولي و اما و وليكن توجه كنيد.
هفته نامه ي نهاد كه آخر خندس،توي اين شمارش،حرفاي آقای رفسنجاني در جمع دانشجويان شريف درباره ارتباط با رهبری رو چاپ كرده بودن و درست در همون صفحه مطلبي درباره حرفاي آقای رفسنجاني درباره گداپروري نوشته بودن.جالب بود توي اين مطلب به آقای رفسنجاني و دوستانش بعنوان مافياي اقتصادي اشاره كردن و در مطلب كناري از دوستي بسيار نزديك آقایان رفسنجاني و خامنه اي حرف زدن!
اينا حرفهايي بود كه تو دلم مونده بود،دعا كنيد بتونيم يه نشريه بزنيم و جواب امثال اينارو بديم.
میخواستم ببینم تا حالا شده به یه بچه ی ۴ساله بگید غلط کردم؟متاسفانه یا خوشبختانه من به این فیض رسیدم.ماجرا اینه که به دلیل مشرف شدم خواهر و شوهر خواهرم به حج،بچه هاشون اومدن پیش ما.پسر بزرگترشون که هم اسم منه چهارم ابتدایی و مظلوم.اما براتون بگم از دومیه که نیم وجب به زور قد داره و اسمش محمده،یه حرفایی به آدم میزنه که هاج و واج میمونی.نمی دونید چه حسی میشه آدم وقتی خواب باشی و یکی با لگد محکم بکوبه تو سرت و کله ی مبارک بین پای یارو و زمین له بشه! یا اینکه مجبور باشی واسه یه بچه فرق موسیقی سنتی و موسقی زیرزمینی رو توضیح بدی،آخه توی آهنگ میگه:جا موسیقی زیر زمینی سنتی گوش کن،ممد آقای ما عاشق آهنگ زیگ زاگ رضایا شده هروقت بیکار میشه گیر میده براش بزارم.جرات قول دادن بشم ندارم مثلا اگه بهش قول بدی بعدازظهر برات چیپس انگوری(مراد چیپس سرکه نمکیه -خودش اینو میگه)میخرم و بعد نخری،ساعت ۲شبم که باشه مجبورت میکنه بری و بخری.رفتم بهش شب بخیر بگم،میگه دیوونه خدافظ.بخوای براش داستان نصفه بخونی دیگه هیچی.ماشاالله مشتاشم قوی و کاریه!این روزا از ابهت ما خبری نیست به قول اقوام هرچی بچه گیا زده بودیم،خوردیم.چندروز پیش بعداز پرت کردن قابلمه به طرفم واسم شاخ شونه میکشید که اگه اذیت بکنی با مشت میزنم ملاجت خورد شه!ماهم برا بار اول به غلط کردن افتادیمو عذر خواهی کردیم،راسی وظیفه ی مهم و خطير دستشویی بردن جنابم باماست.خلاصه این روزا دغدغم شده محمد عزیزم.