لطفا نامه ی زیر را با دقت بخوانید.
«جناب حجت الاسلام و المسلمين ري
شهري دامت توفيقه نماينده محترم ولي فقيه و سرپرست حجاج ايراني
سلام عليكم
مقام معظم رهبري خطاب به جنابعالي فرمودند:
جناب حجت الاسلام ري شهري دامت افاضاته در باره جابجايي
سازمان حج و زيارت به جناب آقاي رييس جمهور موكد تذكر داده
شد كه الحاق اين سازمان به مجموعه گردشگري شايسته نيست.
مقرر گشت وضعيت به شيوه سابق باقي بماند، لذا مقتضي است
جنابعالي برنامههاي خود را طبق روال سابق ادامه دهيد.
وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي و رييس محترم سازمان حج
و زيارت در جريان امر قرار گيرند.
مراتب براي اطلاع و اقدامات لازم ایفاد ميگردد.
دفتر مقام معظم رهبري »
نامه ی بالا را می توان مصداق
بارز«آنچه عیان است چه حاجت به بیان است»دانست.قبل از انتخاب دکتر احمدی نژاد،عده
ای از مخالفان،ایشون رو به براندازی متهم میکردن،چراکه دکتر مرید مردی بود که
سالها منتظر حکومت کردن بر جوامع اسلامی آن هم بصورت کاملا دیکتاتورماآبانه است.مراد
محمود احمدی نژاد اسلام رو با دموکراسی بیگانه می دانست و درعین حال ادعای شاگردی
مردی از تبار خورشید رو داشت که برای حکومت مردم بر سرنوشت خویش بپاخواست و توانست
بزرگترین انقلاب زمانه اش را رقم بزند.آقای دکتر برای رد این اتهام صلاح را در این
دید که در هنگام دریافت حکم تنفیذ از رهبرانقلاب دست ایشان را ببوسد و تبعیت خود
را از ایشان اعلام کند.اما با گذشت زمان تناقض رفتار دکتر با بیانات رهبری مشخص شد.بطور
مثال درحالیکه رهبری از لزوم روحیه ی نقدپذیری در دولت سخن می گفتند،دکترحتی به
منتقدان داخلی دولت و حزب حامی خود هم رحم نمی کرد و شبانه حکم عزل را به دستان
منتقد می رساند؛در حالیکه رهبری از مردم سالاری سخن میگفتند،دکتر سر در گریبان
مراد خود فرو برده بود تا ندای دموکراسی را نشنیده بگیرد.
دکتر به هر طریقی توانست در حدود
چهار سال خود را تابع رهبری نشان بدهد؛اما از آنجا که دست خدا بالاتر از همه ی دستهاست،درواپسین
روزهای دولت نهم دکتر دستور الحاق سازمان
حج به سازمان گردشگری را صادر کرد.خبر بروی خبرگزاری ها رفت،اخبار صدا و سیما هم
اعلام کرد.چیزی نگذشته بود که حاج آقای ری شهری طی نامه ی اعتراض خود را در به
دفتررهبری اعلام کردند.ری شهری ازغیر قانونی بودن الحاق بدون اخذ نظر رهبری خبر
داد وحتی شنیده های مبنی بر استعفای ایشان هم بگوش رسید.آیت الله مکارم شیرازی هم
در درس خارج خود به این تصمیم خودسرانه ی دولت اعتراض کرده و فرمودند:« حركت بدتر
از ادغام اين سازمانها اين است كه رئيس سازمان ميراث فرهنگي با آن سوابق
روشن، رئيس سازمان حج و زيارت را تغيير داد كه باعث تعجب همگان شد.»
کمتر از یک هفته از الحاق گذشته بود
که نامه ی بالا از دفتر رهبری برای آقای ری شهری ارسال شد.
جالب اینکه بعد از انتشار این
نامه،ابوالمشاغل دولت نهم پس از اعلام لغو این مصوبه اظهار کرد:«این مصوبه از اول
هم مبتنی بر رضایت مقام معظم رهبری بوده و تا کنون اجرایی نشده است»
نمی دانم چطور برای مصویه ای که پیش شرطش حاصل نشده،مسئول تعیین کرده اند!
*چاپ شده در فتوسنتزشماره ی دوامروز همایش کمیته های دانشجویی ستاد مهندس سراسر کشور در قم برگزار شد،از صبح تا یکی دو ساعت پیش مشغول مهمون داری بودیم.تقریبا از تموم استان ها نماینده هایی اومده بودن.صبح به دیدار آقای مکارم رفتیم.آقای مکارم از داشتن امید و مشکلان جوانان صحبت کردن.بعد از اونجا به دفتر آقای وحید رفتیم،متاسفانه به دلیل ناهماهنگی فقط تونستیم به مجلس روضه ی آقای وحید وارد بشیم و دیدار خصوصیی با ایشان نداشتیم.ظهر رفتیم به دانشگاه تهران پردیس قم برای صرف ناهار و برگزاری کارگروه های دانشجویی.بعد از ظهر از پردیس به دفتر آقای صانعی رفتیم که حسابی حال داد.ایشان کلی با ما شوخی کردن و کلی درد و دل؛آقای صانعی گفتند:«اگر دوتا متدین در نظام باشند،یکی از آنها آقای موسوی هستن» و «نمی دانیم این ستاره ها از کجا می آید و هر روز هم برای دانشجویان ستاره می آید.»
جالب بود که من بچه قمی تا حالا به دیدار مراجع نرفته بودم؛دفتر آقای صانعی صندلی داشت تا همه همچون خود ایشان بروی صندلی بشینند،هرچند تعداد زیاد ما باعث شد بعضی ها از جمله من روی زمین بشینن.از یه چیز دیگه ی ایشون هم خوشم اومد،ایشون تا دم در دفترشون مارو بدرقه کردن!
از اونجا بازهم به دفتر آقای وحید رفتیم که بازهم با ناز ایشون مواجه شدیم،اول گفتن عکس و فیلم و انتشار خبر ممنوع!بعد گفتن بیاید آقا رو ببینید و برید،من بهم برخورد و از اتاق ایشون که نصف بچه های ماهم توش جا نمی شدن بیرون اومدم.البته حتما ایشون هم دلیلی داشتن که بر من پوشیده اس.
بعد به حسینیه ی آقای اردبیلی رفتیم،بعد از نماز به دیدار ایشون رفتیم.ایشون با تاکید بر توجه به سابقه ی افراد در هنگام انتخاب،اظهار کردند:«اونایی که به مردم پول میدن تا رای بخرن،دلشون برای فقرا نمی سوزه» ایشون از بچه ها خواستن که نترسن و به راهشون ادامه بدن چرا که تمام مشکلاتی که در مسیر گفتن حق هس پس از پیروزی شیرین میشه،حتی کتک خوردناش.
دوستان رو به ستاد بردیم و برنامه ی شام و خداحافظی.
برای خوندن خبر در فارس دروغ به اینجا و برای خوندن خبر در قلم نیوز به اینجا و اینجا و اینجا سر بزنید.
این روزا سرم خیلی شلوغه،از طرفی ستاد میرحسین و از طرفی هم نسیما.نشریه ی«فتوسنتز»حاصل کار بچه های کمیته دانشجویان ستاد مهندس موسوی در قمه که منم افتخار عضویت در این کمیته رو دارم.فردا هم همایش دانشجویان حامی میرحسین در قم برگزار میشه،امیدوارم آبرومند باشه.رابطه ی بین نام نشریه ونشان سبز حامیان میر حسین رو خودتون پیدا کنید؛اینم مطلبم در«فتوسنتز»:
عنوان ستون : خورجین
چرا پچ پچ میکنی؟مگه خورجین چشه؟الان واست میگم چرا خورجین تا دیگه به عنوان ستون من نخندی!اگه تو عمرت خورجین ندیدی برو ببین تا ندبد بدبد نمونی اگرم دیدی گوش بگیر ببین چی میگم.خورجین یا رو دوچرخه اس یا رو موتور،خاصیت همه چیز چاپونی داره،هم میتونی توش کتاب بزاری هم سیب زمینی البته نه سیب زمینی اهدایی،هم میتونی توش بیست لیتری آب شیرین بزاری هم هزارتا چیز دیگه؛فقط باید حواستو جم کنی که دو طرف خورجین تعادل داشته باشه.از اونجایی که قراره توی این ستون از همه چی و همه جا بنویسم،اسم ستون رو خورجین گذاشتم؛حالا دیدی همچین بی ربط هم نبود!همون طور که گفتم قرار نیس همیشه تو خورجین چیزایی باشه که با دفعه قبلی مرتبطه،این خورجین منم تابع همین بی ربطی خورجین های دیگه اس.بین خودمون باشه ،بهترین روش واسه فرار از گیرای سردبیر همین شیوه ی هرچی دلم خواسته.تتمه کلام اینکه این خورجین همه چی توشه پس همین الان تکلیفتو مشخص کن اگه از سریالی بودن مطلب خوشت میاد بیخیال این ستون شو،هرچند بعدا پشیمون میشی برمیگردی.راسی تا یادم نرفته بگم که خورجین به شدت نیازمند راهنمایی های شماس.این شما و این اولین خروجی جورجین:
دعوت به همکاری
کمتر از یک ماه از اولین جلسه ی کمیته دانشجویی ستاد مهندس میگذره،جلسه ای که بیشتر بچه ها باهم غریبه بودن ولی تو همون جلسه بخاطر هدف و اعتقاد مشترکی که داشتن،چنان رفاقتی رو شروع کردن که فکر مبکنم توان فعالیت در چندین انتخابات رو هم داشته باشن.جلسه ی دوم بود که گروهای مختلف کمیته تشکیل شدن و هرکسی بسته به علاقه و توانمدیش مسئولیتی رو به عهده گرفت.هرچند تقریبا تمام بچه تو تمام گروها فعالیت دارن.بچه هایی که بدون هیچ گونه سهم خواهی و فقط بخاطر آینده ی ایران کهن دور هم جمع شدن و حتی مجبور شدن پی خیلی مشکلات رو به خودشون بمالن؛بچه هایی که این روزا احساس خطر کردن نه واسه خودشون بلکه برای آزاد اندیشی مردم کشورشون؛بچه هایی که چند سالیس طعم اظهار نظر در جامعه و دانشگاه رو نچشیدن؛بچه هایی که اغلب اوقات تا یک سال منتظر دریافت مجوز نشریه ی دانشجویی شدن و آخرسر هم دستشون خالی موند؛بچه هایی که کم و بیش مردی رو درک کردن که فریاد«زنده باد مخالف من» سر داد و این روزها مردی رو تجربه میکنن که مخالفانش را یا مافیا میخواند یا گوسفند! و هزارتا دلیل دیگه که تو بهتر از من میدونی و میفهمی.حالا اگه توی دانشجو که نماد اندیشه و آزادی خواهی این ملتی،دوس داری با همکلاسیات همراه بشی،بیا که منتظر گرمی دستات هستیم؛تا با توکل به خدا شب رو طی کنیم و به صبح برسیم.
پی نوشت
اگه میخوایی شعر خلیل جوادی شاعر شعرطنز محکمه ی الهی،درباره ی میر حسین رو گوش کنی یه سر یه این آدرس بزن: خلیل جوادی
درست مثل غروبای پاییز میمونه،سرد و بی روح.انگار جیزی تو کالبدم نیست.حس میکنم اعضای داخلی بدنم دارن تو دلم موج سواری میکنن.اگه در شادترین موقعیت هم باشم جمعه شب یا همون شنبه شب واسم کوه غمه.یکی از دلیلایی که هیچ وقت جمعه خوابگاه نمی موندم همین بود.خوابگاه!یادش بخیر چه دورانی بود و قدرش ندانستیم.چند ماهی هست که میخوام به خودم لقب نوستالژی مَن بدم.اینکه عطر و موزیک آدمو به پستوی خاطرات ببره عادیه ولی مال من از نوع پیشرفته اشه،گاهی یه حرف،گاهی یه لباس،گاهی یه نگاه،گاهی یه کتاب،گاهی یه اسم و... .فکر میکنم تبعید شدم به خاطرات ،در گذشته زندگی کردن اونقدرا که میگنم بد نیست،هست؟نمیدونم ولی حس نوستالژیکم خیلی خوبه،مثلا وقتی یه آهنگی گوش میدم که یه جایی تو یه جمعی گوشیدم دقیقا حال و هوای اون جمع و بویی که اونجا بوده یادم میاد.اصلا مگه یاد میاد؟چرا میگیم میاد؟چرا نمیگیم یاد زد؟البت اینا همه بهونه اس،نیس؟توی خیابون یا اوتوبوس وقتی آدمای سن و سال دارو میبینم باخودم فکر میکنم من وقتی به سن اینا برسم چکارم؟چه شکلکی ام؟هنوز همین دغدغه هارو دارم؟مثل بیشتر اینا،به سر و وضع ام نمیرسم؟یا اصلا به این سن وسال میرسم؟همون موقع اس که دعا میکنم زودتر از این خراب شده برم،هرچند اون طرفم با اعمال چیزی جر خراب شده ندارم ولی بازم اونجارو به اینجا ترجیح میدم.لعنت به این جمعه شبا که مثل غروبای پاییز حس مرگ بهم دس میده،لعنت.
*سهیل محمودی در شبانگاهی رادیو پبام بجای نوستالژی یه چیزی میگفت که یادم نیست ولی تو مایه های دریغ انگار بود.حال کردم از این مترادف سازی.
*این بنیامین 88 آخرشه هرچند به تحقق این حس مرگ کمک میکنه.
چند ماه دیگه میشه دوسال؛بعد از این همه مدت هنوز وقتی خواب میبینم تو خونه قبلیمونم،تاحالا خواب اینجارو ندیدم.وقتی از جاهایی میگذرم که بوی یاس میاد ومنو دیوونه میکنه یاد یاس اون خونه میافتم که شبیه عروس یود،هرچند اون زمونا ماهی یه بارم بهش سر نمیزدم ولی حالا مثل چیز پشیمونم که چرا بیشتر بوش نکردم.از من به شما نصیحت آپارتمان نشین نشید یا حداقل اگه شدید هر طبقه یه واحد باشه،یا حداقل طبقه اول نشینید،یا حداقل شنواییتونو کم کنید؛اندر مصائب آپارتمان نشینی اینکه:شب که میخوای بخوابی تازه دعوای زن وشوهری همسایه دیوار به دیوار اتاقت شروع میشه.اتاقت از یه طرف با همسایه این وری دیوار مشترک داره و از طرف دیگه با نور گیر و از اونجایی که دسشویی ها یه پنجره به نور گیر دارن؛بعد از اتمام دعوای همسایه اینوری باید به سر و صداهایی که از دسشویی های بالا میاد گوش بدی،گاهی اینقدر خبره میشی که از نوع سر و صدای ایجاد شده به صاحب صدا هم پی میبری.البته توصیه میکنم تو این امر تخصص نداشته باشید.حالا تازه همسایه بالایی که اتاق خوابش روی اتاق توس شروع میکنه به بالا وپایین پریدن،حالا دیگه نوبت همسایه اونوریه که با نشیمن شما دیوار مشترک داره،بعد از یه سال هنوز لوله های آبش رو درس نکرده و هروقت شیرو باز میکنه صدایی در حد دریل توی خونه می پیچه،وقتی هم شیری باز نیس صدای تلویزیونشو اونقدر زیاد میکنه که تو ترجیح میدی صدای تلوزیونتونو قطع کنی و با صدای تلوزیون اون سریال ببینی.مثل اینکه دیگه همه جا ساکت شده و واس خوابیدن مهیاس؛این بزرگترین اشتباه شماس چرا که در همین لحظه همسایه طبقه 5 از مهمونی یا هر جای دیگه میاد و به افتخار شما یه بوق تو پارکینگ می نوازه؛چندتایی ماشین به فاصله ی 10 دقیقه از هم میان وگند میزنن به آرامشت.حالا دیگه ماشینا همه اومدن؛ میخوایی بخوابی اما آقای همسایه اینوری تازه میخواد بعد از دعوا تلوزیون ببینه!تو به هر چی آپارتمان ساز بی شعور که عایق صوتی نمیزارن فحش میدی و درحالی که هدفون موبایلتو تا ته کردی تو گوشت خوابت میبره.یک ماه بعد متوجه میشی گوشت ویز ویز میکنه.
اهالی خانه منو به توجه زیاد یه صداها و شنوایی در حد تیم ملی محکوم میکنن شاید شما شنواییتون کم باشه و از این مصائب در امان باشید.
دلم شوت بازی میخواد،دلم یه کم سادگی دوران بیخیالی عاشقی میخواد،دلم این روزا عجیب گرفته،دپرس شدیم؛باز خدا رو شکر نسیمایی هست که باید واسه تبلیغاتش دوید والا خیلی وقت بود گوشه ی اتاق کپک زده بودم.چرا من راهمو پیدا نمیکنم؟!خسته شدم از این سردرگمی بی پدر ومادر!چند وقت پیش بود گفتم دلم دریا میخواد؟هنوز نرفتم.شنیدم از یکی که نگاه به دریا سفارش شده وثواب داره.گوشم صدای موج میخواد؛هرچند خودمم میدونم اینا بهونه است.خدا من چقدر از آزار خودم لذت میبرم.
امان از بعضی ها که
بد بیراه شنیدن رو حماسه می نامند و واسه خودشون قهرمان سازی میکنن.
میرحسین موسوی اواخر
اردیبهشت میاد قم و به احتمال زیاد در دانشگاه قم سخنرانی داره،قابل توجه برادران
بسیج دانشجویی و عمال بیرون دانشگاه،به شدت از حضور مخاطره آمیزشان استقبال خواهیم
کرد.
این روزها با اینکه
هیچ نمیدانم ولی به این نتیجه رسیدم که دانستن در جمع ساده لوحان کم و بیش نادان
یعنی خودکشی.ماجرا برمیگرده به حرف یکی از دوستانم در مورد کردان که میگفت:«مگه
مدرک کردان تقلبی بود؟!ما شنیدیم مدرکش افتخاری بوده بش گیر دادن.»
خدایا من دیگه طاقت
این محمود رو ندارم،خواهشا جلوی نیروهای غیبی رو بگیر.
به تمام دوستان استقلالی که با تفاضل گل قهرمان شدن و با کلی تلاش تونستن به رکورد پرسپولیس قهرمان برسن،تبریک میگم.
ماجرا سفر احمدينژاد به ژنو اين روزها سر وصداي زيادي به پا كرده.من نميگم فلسطين مهم نيست ولي آيا سخنان رگباري آقاي احمدينژاد دردي از كودكان غزه رو درمان كرد؟!محمود احمدينژاد در سخراني خودش كشتار يهوديان رو دروغ ميشماره و باعث ميشه روزنامههاي اسرائيلي از ايجاد موج جديد ضد يهوديت حرف بزنن و اين يعني تير خلاص به سوي فلسطين.اگر شما شهروند اسرائيل بوديد،مطمئنا با شنيدن اين خبر كمتر به سران دولت خود درمورد رفتارهاي وحشيانه عليه فلسطينيان خرده ميگرفتيد.حالا اين يارو ميتانياهو(گير به املاش نده)كه از تندروترين هاي اسرائيله با طرح مبارزه با يهودستيزي راحت تر ميتونه جنايت كنه.اين نكته هم مهمه كه اجلاس دوربان يك نشست صلح مدار بوده و براي رفع تبعيض نژادي برگزار ميشه،درضمن این نشست هر هشت سال یکبار برگزارمیشه.كاش آقاي احمدي نژاد در سخرانيش ابتدا از مخالف اسلام و ايران باستان با تبعيض نژادي و برابري صحبت ميكردند و بعد به سراغ نمونهي نژادپرستي يعني اسرائيل ميرفت.يكي از اصول مهم سخراني شروع آرام جهت جلب اعتماد شنوندگانه،احمدينژاد با رفتن سريع سر اصل،مطلب موجب شدن بيش از نيمي از سالن خالي بشه.بي شك حضور پرصدا وصداي ايشون تمام فكرهارو از مبارزه با نژادپرستي به سمت كلكل سياسي برده وعملا خبري از هدف اصلي نيست؛كاش به توصيهي ياران كيهانيشون مبني برعدم حضور در اين كنفراس توجه ميكرد.درمورد صدا وسيماي غيرملي بايد تاسف خورد،چراكه در زمان آقاي خاتمي سخراني ايشون در مهمترين مجالس بينالمللي رو پخش نميكرد ولي حالا سخراني محمود رو از دو كانال زنده پخش ميكنه.نميدونم چرا يكبار از تجمع صهيونيستها بر ضد آقاي خاتمي در هنگام سفرهاي ايشون در اين رسانه چيزي نشنيديم.نكته جالب ديگه كيفور شدن هيئت همراه محمود بود،كه بيشتر از خود محمود مورد توجه حضار قرار گرفته بود.اين روزها بايد بيشتر به كلمهها و تركيبهاي تازهي آخر كتالبهاي دبيرستان سر بزنيم.در زمان هاي پيش از دولت نهم معناي كلمه خودجوش اين بود كه ملت بدون هماهنگي و قرار فبلي با هم ديگه،يه كاري ميكنن ولي اين روزها استقبال مردمي رو از شب قبلش تو خبرگزاري اطلاع ميدن!آخه اين چه خودجوشيه كه اطلاع رساني ميكنيد واسش؟!
نوشته زیدآبادی رو از دست نديد.