<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دغدغه دارم،پس هستم</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com</link>
<description>«زنده باد اسلام راستین» سابق</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 17 May 2012 12:26:47 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>27 اردیبهشت روز ملی ارتباطات و روابط عمومی</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-683.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;یکی از لذایذ دنیا اینه که شما امری رو با توجه به مشاهدات عوامل مختلف پیش بینی کنی و بعد از مدتی به وقوع بپیونده.این لذت زمانی بیشتر از پیش بهت انرژی میده که تو در زمان کمی عوامل رو شناسایی کنی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ماجرا این بود که دو ماه از شغل ما نگذشته بود که با مدیرعزیز جلسه گذاشتم و از بحران های موجود در سازمان مطبوع در زمینه کارمندان گفتم.نارضایتی ها و انرژی های منفی موجود در جو کلی سازمان رو تشریح کردم و خواستار رفع شون شدم.خب بالاخره بخشی از کار روابط عمومی همینه.اما متاسفانه مدیرجان در رد ادعاهای بنده سخن راندن و اعلام فرمودن که در عرض دو ماه شناختت خیلی کمه و جو گرفتت و...؛ بخاطراین جلسه مشکلاتی هم بعدها برای بنده ایجاد شد.گذشت و گذشت تا همین روزها که روز ملی ارتباطات و روابط عمومی هم هست؛مدیر اعلام کرد که بایستی سریع بریم به فلان شهرک صنعتی و با کارگران صحبت کنیم.گفت:گویا نامه ای دادن و گله گی کردن باید شفاف سازی بشه براشون تا متوجه تصمیمات بشن و البته اطلاع رسانی از کانال مدیریت انجام بشه تا شایعات کم بشه.بنده با شنیدن چنین جملاتی لبخند موزیانه از سر شعف زدم و گفتم یادتونه که اون جلسه رو؛مدیر گفت ای بابا توی تاریخ زندگی میکنیآ!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه بعد از مدت ها مدیر با کارگران مستقیم صحبت کرد و بشون سر زد و کلی فضا تغییر کرد.کارگران هم الحمدالله راضی که نه ولی حداقل مجاب شدند.لحظه ورود و خروج کارگران به محل جلسه در محل کارخونه؛کلی باهم فرق داشت؛چهره های عبوس تبدیل به  رضایتمند شده بود که به جرات درصد بالایش بخاطر اهمیتی بود که احساسش کرده بودند؛اهمیت کارگران برای مجموعه و بخصوص مدیریت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پ ن:همایش روز روابط عمومی،مسئول روابط عمومی رو نبردن ولی مدیر بازرگانی رفته!من دردمو به کی بگم؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 17 May 2012 12:26:47 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-683.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عیار آدمیت</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-682.aspx</link>
<description>بعد از تعطیلات آخر هفته پیش و سفر به دیار یار؛شنبه از راه که رسیدم رفتم کارخونه؛فضا یه مدل خاصی بود،بچه ها ساکت و بی حال بودند.تا اسم آقای روحانی رو شنیدم گفتم بیچاره رفته مرخصی کاراش مونده ملت شاکیند.آخه آقای روحانی نگهبان شرکت رفته بود مرخصی،بعد از یکسال بیست روز مرخصی گرفته بود  دست زن و بچه رو گرفته بود و رفته بود بندرترکمن ولایتشون؛گفته بود جمعه شب میره ولی گفته بود فقط گفته بود!اولین نفری که بهم گفت گفتم بازم شوخی پشت وانتی این الکتروفنی هاست ولی نبود.آقای روحانی نگهبان جوان ما که با همسر و محسن 3-4 ساله و آی سان 7 ساله نرفته بود مرخصی؛بنده خدا شب قبل از مرخصیش یعنی شب جمعه محسن رو برده بوده آرایشگاه تو راه برگشتن به شرکت که همون جا ساکن بود سرکوچه ی شرکت یه بی وجدانی زیرش میکنه و درمیره!مرگ مغزی و چند روز دلخوشی به معجزه که فایده ای نداشت.خدا رحمتش کنه و محسنشو زود تر خوب کنه؛آدم خوش برخورد خوش منشی بود.بارها خودم حواسم به برخوردش با بچه هاش جم شده بود که این آدم با این همه فشار که بخاطر کار شهرشو ول کرده اومده اینجا و کاری که همه ازش توقع دارند ولی چقدر خوب با بچه هاش حرف میزنه،چقدر خوب به بچه هاش که تو دست و پا بودن میگه برید تو!خدا رحمتش کنه شوک عجیبی بود برامون اما امروز یه چیزی شنیدم که خیلی سوختم از دست ادعاهای چرند افراطی های کم عقل که تو هر گروه و دسته ای زیادن.شنیدم توی بیمارستان خانمش گفته به بچه ها که فلانی(از بچه های ما)گفته اگه شیعه بشید ما یکی رو میاریم قرآن بالاسرش میخونه سه روزه بلند میشه راه می افته!این بنده خدا از برادران اهل تسنن بود حنفی بود و از نظر فقهی به ما نزدیک بود.حرم میرفت و محرم ها رعایت میکرد وهرکسی میرفت زیارت یا میومد بهش زیارت قبولی و نایب زیاره ای میگفت.اینا هیچ اصلا وهابی بود؛این چه حرفیه در چنین موقعیتی به کسی میزنی حیوان!الان این شخص معتقده شیعه واقعی مولاست؟ای خدا بدادمون برس بس که محکم و شل میخ کوبیدیم تو دیوار! &lt;/p&gt;&lt;p&gt;یا علی...&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Tue, 01 May 2012 17:11:59 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-682.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>السلام علی المظلومه الطاهره</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-681.aspx</link>
<description>یر باران دوشنبه بعد از ظهر / اتفاقی مقابلم رخ داد / وسط کوچه ناگهان دیدم/زن همسایه بر زمین افتاد / سیب‌ها روی خاک غلطیدند / چادرش در میان گرد و
 غبار / قبلاً این صحنه را… نمی‌دانم / در من انگار می‌شود تکرار / آه سردی
 کشید، حس کردم / کوچه آتش گرفت از این آه / و سراسیمه گریه در گریه / پسر 
کوچکش رسید از راه / گفت: آرام باش! چیزی نیست / به گمانم فقط کمی کمرم… / 
دستِ من را بگیر، گریه نکن / مرد گریه نمی‌کند پسرم / چادرش را تکاند، با 
سختی / «یا علی» گفت و از زمین پا شد / پیش چشمانِ بی‌تفاوت‌ِ ما / 
ناله‌هایش فقط تماشا شد / صبح فردا به مادرم گفتم / گوش کن! این صدای روضهٔ
 کیست / طرفِ کوچه رفتم و دیدم / در ودیوار خانه‌ای مشکی است / با خودم فکر
 می‌کنم حالا / کوچهٔ ما چقدر تاریک است / گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه / 
راستی! فاطمیه نزدیک است…&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شاعر:سید حمیدرضا برقعی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این روزها این شبها بیاد همدیگه باشیم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Apr 2012 17:48:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-681.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیبتای الکی...هیکلای الکی...</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-680.aspx</link>
<description>امروز برای گرفتن بن کارت کتاب رفته بود بانک.جدای از شلوغ بودن صف این تحفه دولتی به دانشجویان یه اتفاقی عجیبی افتاد که درگیرم کرده خراب.خانمی با ظاهر آراسته یهو شترق گذاشت پس کله یه پسره!که آهای چرا گلپا انداختی بمن و شروع کرد داد و فحش دادن.پسرم از این دانشجویان کرم کتاب عینک ته استکانی مث بز ساکت بود البته یه جمله گفت خانم سوتفاهم شده.خلاصه ما درگیر این رفتار بی شعورانه این خانم بودیم که یهو یه غول اومد تو پرید یقه یه آقای رو اشتباهی گرفت ملت گفتن سوتفاهم شده اینم داد میزد.این بدبختو که ول کرد رسید به اصلی رئیس بانک گفت دوربین هست نکن اینکارارو یارو ترسید رفت بیرون بانک و دوباره میومد در این رفت و آمداش انصافا نزد کسیو فقط یقه میگرفت میرفت؛زنک احمق هم دم در خوشحال بود که غولی دنبالشه!بنده دیگه قاط زدم گفتم بریم یه کتکم ما بخوریم بلند که شدم یکی دستمو گرفت.آقامهدی اخوی گرامی مان بودن که اومده بودن بانک!نشستیم سرجامون یارو هم رفت؛حالا همچنان سوزش ناشی از سکوت رخوت بارم داره اذیتم میکنه!این پسره مشنگ هم به کارش ادامه داد.حواسم نبود بگم دیوانه اسم زنه اینجاست دوربین فیلم یارورو داره برو شکایت کن هرچند که کی حالشو داره با این قوانین ما!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خلاصه یکی نبود به این زنه بگه تو که خودت هاپارتی گری کردی دیگه به این گفتنت چی بود!زنیت داشتی و مرد باهات بود میرفتی بهش میگفتی نه که خودت بزنی به طرف!تازه اگه سوتفاهم شده باشه چی چه جور میخوای جواب بدی!یکی هم نبود به اون مشنگ بگه زبون داری حرف بزنی یا نه؟! و اینکه یکی ام نبود به اون غولک بگه دوره دور بازو گذشته یا تو که جرات زدن نداری چرا داد میزنی یا حداقل از اون بدبخت اشتباهی عذرخواهی کن!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بد دوره ایه لباسامون مدرن شده؛موهامون مدرن شده؛حرفامون مدرن شده ولی امان که شعورمون واترقیده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اینجاست که شاعر میگه:زر زرای الکی؛هیبتای الکی؛هیکلای الکی...&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 22 Apr 2012 16:47:24 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-680.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بالاخره سال دیگه شد</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-679.aspx</link>
<description>عید کلا خوبه اصلا واسه همین که خوبه اسمش عیده دیگه وگرنه اسمش میشد عزا!حالا اگه این عید تعطیل هم باشه خوبترم میشه؛نوروز هم از نظر خوشگذرنی و تعطیلات بهترین عیده چراکه  همه این خوبی ها توش جم شده.اولین عید متاهلی ام که اصن یه وضی!فکرکن آدم چند سال سر سفره هفت سین بگه ایشالله سال دیگه سر یه سفره ایم با یار؛و بالاخره این آرزوی مشترک به وقوع بپیونده.امسال نوروز رسیدیم به این آرزو به لطف خدا و یکبار دیگه هم طعم شیرین رسیدن به آرزوهامون رو زیر دندونمون چشیدیم.خدا قسمت و روزی همه ازب و اوقلی های دور بر هم بکنه ایشالله!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نوروز امسال کلهم اجمعین بوشهر بودم،خوش گذشت اساسی؛از کنار بانو بودن و خوشمزگی ماهی و میگوهای فراوانی که زدیم به بدن که بگذریم ،نوروز بهترین فصل بوشهره،هوا عالی خیابونا شلوغ دریا قشنگتر از همیشه و امکانات تفریحی که توی سال خبری ازشون نیست مثل کشتی های توریستی گشت دریای؛خلاصه اگه سعادت نداشتید و از بوشهر همسر اختیار نکردید؛نوروزشو از دست ندید! نوروز امسال ما که بیادماندنی بود وشاد به لطف بانو،ان شالله نوروز شما هم خوش بوده باشه.هرچند همه این خوشی هارو چشم بهم نزده باید میزاشتم و میمدم و دوباره روز از نو جدایی از نو!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ ن :شنیدم امسال قم هم حسابی واسه عید زیبا شده بوده،این شهردار انگار یه کارایی میکنه واسه این شهر،هرچند که باید بیشتر تلاش کنه ولی دمش گرم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Apr 2012 06:26:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-679.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لحظه دیدار نزدیک ست</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-678.aspx</link>
<description>&lt;FONT style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot; size=2&gt;لحظه دیدار نزدیک ست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;باز من دیوانه ام ٬ مستم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;باز می لرزد ٬ دلم ٬ دستم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;باز گوئی در جهان دیگری هستم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;های ! نخراشی بغفلت گونه ام را ٬ تیغ !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;های نپریشی صفای زلفکم را ٬ دست !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;و آبرویم را نریزی دل !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;- ای نخورده مست -&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;لحظه ی دیدار نزدیک ست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: 18px; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255); COLOR: rgb(68,68,68)&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;پ ن :روحت شاد اخوان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 01:19:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-678.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دست مریزاد داری آق محمود</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-677.aspx</link>
<description>
اوضاع مملکت خوبه؛گرونی نیست،تحریم ها بی اثر بوده،مردم در رفاه کامل بسر میبرن،اقتصاد مملکت سیر صعودی داره،چرخ صنعت داره حسابی میچرخه،کسی بخاطر مشکل مالی فساد نمیکنه،دلار ارزششو از دست داده،سکه به ارزون ترین قیمت ممکن رسیده،طلا که اصن قیمتی نداره،کارگرا قشر مرفه جامعه محسوب میشن،هر جوان ایرانی با 4 تومن مسکن مهر دار شده،یارانه ها رو سر وقت میدن،مردم همه هم دیگرو دوست دارند،جوون ایرانی که هیچ پدر بزرگ جوون ایرانی هم به آینده روشن امیدواره،دانشجوی ایرانی هنوز وارد دانشگاه نشده استخدام میشه،میزان بیکاری به منفی هزار رسیده،هر ایرانی راه هم که بره ماهی 500 هزار تومن درآمد داره؛احترام و شخصیت ایرانی در همه جای دنیا زبانزد خاص وعامه،تفریح ایرانی ها به بالاترین حدش رسیده و خلاصه کملا دور هم خوش میگذرونیم.&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دروغ اگه هناق بود این محمود ما تاحالا ترکیده بود.خدا خودش به فریاد ما برسه!&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 19 Jan 2012 22:28:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-677.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانم ها و حقوق برابر!</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-676.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; &quot;&gt;&quot;همین اول کاری باید بگم که نه بنده فمینیستم نه فلانم و نه بیسار(ث)!کلا اهل اینجور مسائل نبوده و نیستم و البته باید بگم ضد زن و ضد حقوق برابر هم نیستم.فقط میخوام نکته ای رو به خانم ها یادآوری کنم که به قولی نه سیخ بسوزه نه کباب.&quot;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;شاید خیلی قبلترها نسبت به کار خانم ها نگاه موافقی نداشتم و شاید که کمی بعد از قبلتر ها نه موافق بودم و نه مخالف ولی اصولا این نزدیکی ها موافق کار خانم ها شدم.حالا کاری ندارم موافقتم نتیجه اوضاع اقتصادی عالی مملکته که فی الواقع یه نفر عمرا بتونه رفاه نسبی رو با کار کردنش به خانواده اش بده، و یا هرچیزدیگه ای مهم اینه که الان و در حال حاضر بشدت از کارکردن خانم ها حمایت میکنم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;میشه گفت ماجرای کار کردن خانم ها همیشه مورد انتقاد آقایون بوده و هست،اما واقعا چرا آقایون با این مسئله مشکل دارند.دلایل زیادی داره که فکر میکنم تنها یکی از این دلایل میان همه آقایون مشترک باشه؛یعنی چه مرد سنتی؛چه مدرن،چه نیمه مدرن همه به اتفاق برای این مخالفت یا حداقل نارضایتی یه دلیل مشترک دارد.این دلیل چیزی نیست جز عدم احترام خانم ها به حقوق خودشون و به قول شرایط استخدام ادارت دولتی در این سالها*؛عدم التزام عملی به حقوق برابر!اصلا یه لحظه هم شک نکنید که اشتباه نوشتم،نه!اتفاقا دقیقا درست نوشتم.نکته این حرف من اینه که متاسفانه خانم ها به حقوق دریافتی خودشون از کارفرما احترام نمیزارن!متوجه اید که؛مثلا کاری رو که یه مرد با کمتر از 500 تومن انجام نمیده یه خانم میاد با 250 تومن انجام میده و البته کلا حرف گوش کنیشم بیشتر از آقایونه!آخه خواهر من؛خانم محترم این چه بساطیه واسه آقایون درست کردید شما اگه میخوای کار کنی حقوق عرف واسه اون کارو بگیر نه اینکه با این کارات بازارو خراب کنی و اون مرد رو هم از سر ناچاری مجبور کنی بیاد با 250 تومن کار کنه!هم شان خودتو نیار پایین؛هم نون شب یه مرد که قاعدتا درصد بیشتری نسبت به زنها؛نان آور خونه هستنو آجر کن.خلاصه به حقوق برابر معتقد باش یا اگرم نیستی خونه نشین باش؛ و من الله توفیق!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;*در شرایط استخدام دولتی چند سالیست گزینه التزام عملی به ولایت مطلقه فقیه هم اضافه شده.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;دلنوشت:ای لعنت به کارودرس که مارو 35 روزه از یار جدا کرده! تقدیمی:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;tahoma, verdana, arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255); &quot;&gt;&lt;em&gt;زحد گذشت جدایی میان ما ای دوست/بیا  بیا  که غلام توام بیا ای دوست&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify; &quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;



</description>
<pubDate>Fri, 13 Jan 2012 00:17:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-676.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آدم ها به نوشتن نیاز دارند</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-675.aspx</link>
<description>
هرچقدر هم که فیس بوک آباد باشه و جم دوستان جم،هرچقدر که نوشته ات زودتر دیده شه و نظرات سریعتر ارسال شه،هرچقدر که زور زدن در بیان حرفهایت در قالب مثلا مینی مال لذت بخش باشه؛بازهم دلت برای وبلاگت تنگ میشه!برای ارسال پر از دنگ و فنگ عکس،برای نوشتنهای بی مخاطب وبالاخره برای آزادی نسبی حاصل از ناشناخته بودنت!هرچند که ناشناخته موندن  واسه مخاطبین ثابت کمتر شامل حال من میشه ولی واقعیت اینه که همون چند درصد ناشناختگی هم گاهی باعث عدم خفگی میشه.مثال بارزش همین که در فیس بوک آدمهایی هستند که تو شاید بخوای حرفی بزنی و احیانا به خودشون بگیرن!چندین بار خواستم از قوانین مزخرفکار تو ایران گلایه کنم،گفتم بیخیال مدیر بنده خدا به خودش میگیره شر میشه واسمون.بالاخره زندگی متاهلی متاسفانه یا خوشبختانه یه کم از حرف ها و اظهارنظرهای پر طمطراق آدمیزاد کم میکنه حالا هرکی به اندازه خودش!این روزها بیشتر از همه چی به چگونگی گذران زندگی آدم ها فکر میکنم با این وضع اقتصادی مملکت؛خوشبحال پدرومادرامون و بزرگترا که پایه زندگیشونو شکل دادن و بدا بحال امثال ماها که تازه اول راهند.اصولا روزی نیست که ارادت خودم رو به خاندان مبارک کسانی که گند زدن به مملکت و اقتصادش نشون ندم؛اینم تنها کاریه که از ما برمیاد خب!&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خلاصه اینکه هرجا که برم حتی اگه اینقدر بی معرفت باشم که یادم بره تولد وبم اقلکن یه چیزی بنویسم توش؛بازم یه وبلاگ نویس از نوع درپیتیش هستمو بهش افتخار میکنم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;*خوشم میاد با شروع امتحانات کل حواسم معطوف به درس و بحث شده!&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Fri, 06 Jan 2012 20:16:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-675.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز هم داستان دغدغه ها و دچار بودنمان</title>
<link>http://ghonabit.blogfa.com/post-674.aspx</link>
<description>&lt;img height=&quot;543&quot; width=&quot;407&quot; src=&quot;http://s-ilkhani.persiangig.com/image/nasim2.gif&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 12 Sep 2011 01:13:29 GMT</pubDate>
<dc:creator>ghonabit</dc:creator>
<guid>http://ghonabit.blogfa.com/post-674.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

